برای پسر مهربونم مینویسم

شب نیمه شعبان خرید سیسمونی با ماشین جدید بابا

عصر سه شنبه  (پریروز) مصادف با شب نیمه شعبان که من حسابی از استراحت توی خونه حوصله ام سر رفته بود به بابایی گفتم منو ببره یه کم بیرون. تا رفتیم پارکینگ دیدم 206 من که فعلا بابایی میرونه توی پارکینگه. منم کلی تعجب کردم که چرا بابایی باوجودیکه میدونست قراره بریم بیرون ماشینو بیرون نگه نداشته، که یهو بابایی گفت اون ماشین اونطرف پارکینگو ببین. منم با تعجب نگاه کردم و دیدم یه پرشیا مشکیه. اصلا به فکرم نرسید که ماشین ما باشه و گفتم ماشین همسایه است. آخه چند دقیقه قبل از بابایی پرسیده بودم که ماشینمونو تحویل دادن یا نه که اونم گفته بود نه......... یهو دیدم بابایی رفت...
14 خرداد 1394

خطر زایمان زودرس و رسیدن سرویس تخت خوابت

پسر گلم، چهار روز پیش یعنی روز چهار شنبه، صبح که از خواب بیدار شدم  دیدم دلدرد شدیدی دارم. بابایی داشت آماده میشد واسه ماموریت بره تهران و ساعت 8 و نیم پرواز داشت. منم که آخرین جلسه کلاسهام توی پیام نور بود و باید می رفتم. یه کم استراحت کردم و بعد از رفتن بابایی کمی که حالم بهتر شد با آژانس رفتم دانشگاه که با کمی هم تاخیر رسیدم. رفتم سرکلاس ترمو یک و خوشبختانه چون دانشجوهایی که نمره میان ترمشون کم شده بود قرار بود کنفرانس بدن، دیگه زیاد سرپا نموندم. ساعت بعد هم ترمو 2 داشتم و اون هم کنفرانس دادن ولی اواخر دیدم درسشون تموم نمیشه یکمیشو هم خودم توضیح دادم که درسو تموم کنیم. این شد که دل دردم بدتر شد و  به زور رسیدم اتاق اسات...
2 خرداد 1394
1